قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3432

تاريخ الفي ( فارسى )

بود و با مركيس صاحب صور مصالحه واقع شد ، هردو متّفق شده در مقام انتقام درآمده بودند . بنابراين ، صلاح الدّين برادرزادهء خود ، تقى الدّين ، را با سپاه موصل بر سر راه انطاكيه فرستاد كه آن حدود را محافظت نمايد و نگذارد كه بيموند ، صاحب انطاكيه اراده در آمدن به بلاد اسلام نمايد . مع هذا صلاح الدّين هميشه به‌واسطهء آنكه خبر متواتر مىرسيد كه از جانب دريا به فرنگان صور متعاقب و متواتر مدد مالى و سپاه مىرسد و كشتى در عقب كشتى مىآيد ؛ چه ، رهبانان و قسّيسان بعد از گرفتن بيت المقدّس سياه‌پوش شده و صورت عيسى روح اللّه را ملطخّ « 1 » به خون كرده روى به اقصى بلاد فرنگ نهادند و ملوك و سلاطين ايشان را تحريص و ترغيب مىنمودند و مىگفتند كه « اينك محمّد عرب ، عيسى روح اللّه را آن‌چنان زده كه خونى شده . » و از اين جهت در فرنگان آن‌چنان شورش و فتنه به‌هم رسيد كه بسيار زنان به عزيمت جهاد با مسلمانان بيرون رفته در معركهء جنگ مسلّح و مكمّل شده كارزارها كردند - چنانچه تفصيل اين معارك مذكور خواهد شد - بسيار متأمّل و متفكّر مىبود و پشت دست خود را از اعراض مىگزيد كه چرا اين‌همه فرنگان را امان داده و با اموال و اسباب ايشان را به صور فرستاد ، و هرچند امرا و دانايان او را مانع بودند قبول چرا نمىكرد ، الحال ندامت مىورزيد و سودى نداشت . القصّه صلاح الدّين آن‌مقدار زمان در مرج عيون بود كه به وعدهء صاحب شقيف ، ارناط ، سه روز مانده ، در اين وقت سوار شده به حوالى آن قلعه رفته كس پيش ارناط فرستاد و او را طلب داشت و گفت « اينك وعدهء تو نيست ؟ قلعه را تسليم كن . » و او بنياد معذرت نمود كه « هنوز فرزندان من نيامده‌اند و چند روزى مهلت مىخواهم . » صلاح الدّين دانست كه غرض او مكر و فريب است . « 2 » بنابراين در حال فرمود كه او را زنجير كرده و به شام فرستادند و قلعهء شقيف را محاصره نمود و كار بر اهالى ايشان تنگ كرد كه خبر رسيد فرنگان از صور برآمده متوجّه مدينهء صيدا شده‌اند . و چون صلاح الدّين اين خبر شنيد جمعى از امراى خود را بر سر قلعهء شقيف گذاشته و خود جريده ايلغار كرد و متوجّه دفع فرنگان شد . چون به آنجا رسيد امراى او كه ايشان را در حوالى صور گذاشته بود آن‌چنان جنگ كرده كه فرنگان را زير كرده بودند . و جمعى كثير از اكابر و اعيان فرنگ را اسير كرده به ملازمت او رسانيدند . اگرچه از

--> ( 1 ) . ملطخ - ملتخ : شوريده‌عقل ، درهم شده عقل و بيهوش - ناظم الاطباء . مراد ، آغشته و آلوده به خون است . ( 2 ) . ابن اثير مىگويد ارناط كشيشى را نام برد و او را خواست تا به‌وسيلهء وى براى ساكنان شقيف ارنون پيغام فرستد كه شقيف را تسليم كند . كشيش را به نزد او آورد . ارناط با وى نجوا كرد و حرفى زد كه مسلمانان از آن چيزى نفهميدند . كشيش به شقيف رفت و چيزى نگذشت كه ستيزه‌جويى و سركشى مردم شقيف آشكار گرديد .